درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رضا عقیلی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خاطرات جنگ




                                              این روزها شبکه‌های اجتماعی بین افراد جامعهٔ ما سری توی سرها در آورده است. یکی دو تا هم نیست. هر روز به تعداد آنها اضافه می‌شود. نمی‌توانیم واتس­آپ داشته باشیم و از وایبر و اینستاگرام غافل شویم. نمی­توانیم هر دوی اینها را داشته باشیم، اما لاین و تلگرام را مورد بی‌مهری قرار دهیم. دوست داریم همه جا سرک بکشیم؛ اما به صورت واقعی هیچ جا نیستیم.

با ورود این تکنولوژی جدید، احساس می­شود فاصلۀ بین اعضای خانواده روزبه­روز زیادتر می­شود. پدر و مادرها کمتر فرصت می­کنند با بچه­های خودشان صحبت کنند؛ چون دست هرکدامشان یک گوشی لمسی است که دارند با آن در فضای مجازی و شبکه­های به اصطلاح اجتماعی سیر می­کنند. خانواده­ها حرف­های زیادی برای گفتن دارند؛ اما این تکنولوژی فرصت حرف زدن را از آنها گرفته است. بر این باورم این حرف نزدن­ها دارد بین اعضای خانواده­های ما شکاف ایجاد می­کند. این شکاف دارد اعضای خانواده را نسبت به هم غریبه می­کند. چرا ما به خود حق می­دهیم که دوستان مجازی­مان را هم با خود به خانه بیاوریم؟

اگر دقت کرده باشید به تازگی وقتی وارد منزل اقوام و دوستان هم می­شویم، بعد از سلام و احوالپرسی این سؤال را از صاحبخانه می­کنیم: «ببخشید وای­فایِ شما روشنه؟ رمزش چیه؟» صاحبخانه رمز را می­گوید. بلافاصله تمام چشم­ها روی صفحۀ گوشی­های لمسی موبایل­ها زوم می­شود. البته بعضی­ها پیشرفته­ترند و با خریدن یک خط رایتل خیال خودشان را از بابت وایرلس و رمز راحت کرده­اند.

صاحبخانه چند لحظه این پا و آن پا می­شود و می­گوید: «خُب چه خبر؟ تعریف کنید.» میهمان­ها فقط چند لحظه سرها را بالا می­آورند و با لبخندی تصنعی می­گویند: «والا چه عرض کنیم، خبر تازه­ای نیست.» دوباره سرشان توی لاک خودشان و موبایل­شان می­رود.

نمی‌خواهم منکر فواید شبکه‌های اجتماعی شوم. شبکه­های اجتماعی قادر است اطلاعات مفید فراوانی در اختیار کاربران قرار دهد. سؤال من این است که چرا بیشتر ما خط قرمزی برای استفاده از این تکنولوژی مدرن برای خود و اعضای خانواده­مان تعریف نکرده­ایم. شبکه­های اجتماعی مثل شمشیر دولبه عمل می­کند. محاسن و معایب آن باهم مخاطب را تحت تأثیر قرار می­دهد. قصد ندارم در این مقاله به معایب و مضرات شبکه­های اجتماعی اشاره کنم که اظهرُمنَ­الشمس است. من فرض را بر این می­گذارم که ما فقط از مطالبِ مفید این شبکه­ها استفاده می­کنیم. با این فرض و با مقدمهٔ کوتاهی که اشاره کردم، تکلیف مراودۀ بین اعضای خانواده چه می­شود؟ تکلیف صله ارحام و روابط بین خویشاوندان چه می­شود؟ چه قبول داشته باشید، چه نداشته باشید این تکنولوژیِ فراگیر، صله رحم و روابط  خودمانی بین خانواده­ها و خویشاوندان را تحت­الشعاع خود قرار داده است. این هم نوعی اعتیاد است. اعتیاد فقط به تریاک و مواد مخدر به تنهایی مذموم نیست؛ هر اعتیادی که روابط  طبیعی بین اعضای خانواده  را تحت تأثیر قرار دهد نیز مضر است.

وقت گذاشتن بیش از حد برای شبکه­های اجتماعی و عدم توجه به مسائل داخلی خانواده­ها، تخریب کننده و ناصواب است. ما اگر صدها دوست همیشه آنلاین هم پیدا کنیم، این دوستان مجازی نمی‌توانند جای یک گفت‌وگوی صمیمانه بین ما و همسرمان را بگیرند. بعد از خودمان، داریم فرزندان­مان را هم فدای این استفادۀ بیش از حد و گاهی ناصحیح از شبکه­های اجتماعی می­کنیم. کمی فکر کنید. آیا با استفاده از این تکنولوژی، ما خلوتی هم برای خودمان باقی گذاشته­ایم؟ در گذشته­ای نه­چندان دور، مرد خانواده وقتی به منزل می­آمد از اتفاقاتی که در محل کار برایش افتاده بود، برای همسر و بچه­هایش تعریف می­کرد. حالا حرف زدن مردها با همسر و بچه­ها، خواندن کامنت­ها یا لطیفه­هایی است که روی صفحهٔ موبایلش نوشته شده است. بچه­ها از مشکلاتی که در مدرسه و خیابان برای­شان به وجود آمده بود با والدین در میان می­گذاشتند. آیا الآن هم همین­طور است؟ آیا موبایل­ها گذاشته­اند گوش شنوایی هم وجود داشته باشد؟...

بیاییم یک خط قرمزی برای خودمان در نظر بگیریم و با هم عهد ببندیم استفاده از شبکه­های اجتماعی مخصوصاً در منزل و در جمع خانواده را به حداقل برسانیم.

شاد باشید.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 14 آذر 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()

میخی افتاد. به خاطر میخی نعلی افتاد. به خاطر نعلی اسبی افتاد. به خاطر اسبی سرداری افتاد. به خاطر سرداری جنگی شکست خورد. به خاطر شکستی مملکتی نابود شد و این‌ها همه به خاطر این بود که آن مردِ نعل بند میخ خود را خوب نکوبیده بود.

کوبیدن یک میخ کار خیلی کوچکی است؛ ولی اگر آن نعل بند آن میخ را محکم می‌کوبید این نعل نمی‌افتاد. اسب نمی‌افتاد، سردار نمی‌افتاد، جنگ شکست نمی‌خورد، مملکت هم نابود نمی‌شد.

گاهی به خاطر انجام ندادن وظایف کوچکی توسط هر کدام از ما، اساس یک زندگی متزلزل یا نابود می­شود. چند وقت پیش در روزنامه خواندم کارگری در کارخانۀ خودروسازی فراموش کرده بود پیچ­های چرخ یک خودرو را سفت کند. ماشین صفر کیلومتر چند ساعت بیشتر در جاده حرکت نکرده بود. کلّه زده بود و تنها سرنشینش که نان­آور خانواده هم بوده در دم کشته شده بود. آیا گناه قتل یک انسان بی گناه برای آن کارگر سر به هوا یا آن مهندس ناظر کارخانه نوشته نمی­شود؟

نصاب ماهواره با یک موتورسیکلت به منزل شخصی می­رود. آنتن ماهواره را نصب می­کند، پنجاه تومان یا بیشتر دستمزد می­گیرد و می­رود. ظاهراً این آقای نصّاب فقط چند تا فیش جا زده و چند رشته سیم را به هم وصل کرده است؛ اما حاصل کار او توانسته گاهی یک خانواده را بدبخت کند و از هم بپاشد. زن و مرد خانواده با دیدن فیلم­های مستهجن ماهواره نسبت به هم بی­میل می­شوند، به بی راهه می­روند، کارشان به طلاق می­انجامد، بچه­های­شان بی سرپرست می­شوند و... گناه از هم پاشیدنِ یک خانواده، پای نصاب ماهواره هم نوشته می­شود.

با لمس کردن صفحۀ لمسی موبایل­مان از طریق شبکه­های اجتماعی مطلب یا عکس ناجوری را برای فردی می­فرستیم. آن فرد هم برای دیگران می­فرستد، دیگران هم برای افراد دیگر. هرچه آن صحنۀ ناجور بیشتر منتشر شود، گناه­هایی را که دیگران مرتکب می­شوند در نامۀ اعمال ما هم ثبت می­شود. ما که کار بزرگی نکردیم! ما فقط یکبار انگشت­مان را روی صفحۀ موبایل لمس کردیم.

با این اعتقاد که: «یک شب که هزار شب نمی­شه» ساعت یکِ نیمه شب به خاطر دامادیِ برادر یا دوست­مان هِی در خیابان­های شهر بوق می­زنیم؛ خانم بارداری از خواب می­پرد، می­ترسد، بچه­اش سقط می­شود و...

می­گوید من که کاری نکردم؛ من فقط از روی خوشحالی چند تا بوق زدم. به عواقب کار به ظاهر سادۀ این شخص دقت کنید؛ به همین سادگی خانواده­ای از داشتن فرزند محروم شد.

جالب است بیشتر ما چوب اهمیت ندادن و سهل­انگاری­هایمان را در همین دنیا می­خوریم؛ اما چشم­مان به حساب نمی­افتد. بعضی وقت­ها  بعضی‌ها می‌گویند: «مگه ما چه کار کرده­ایم که این قدر زندگی­مان پیچ و تاب می‌خوره و این قدر گره در کارمان می‌افته؟» این‌ها فکر می‌کنند باید یک جنایت سنگینی کرده باشند تا یک اتفاقات ناگواری در زندگی شان پیش بیاید. اهل بیت به ما گفته­اند دنیا مثل مزرعه است. هرچه بکاریم همان را درو می­کنیم. ائمه(ع) خواسته­اند چشمان ما را باز کنند و بگویند که این دنیا یک کشتزار است. باید همیشه چشمان­مان را باز کنیم و از مکافات عمل غافل نشویم.

باید بدانیم یکی از قوانین مهمّ جهان که قرآن کریم هم آن را بیان کرده، قانون پژواک عمل انسان­هاست. اکثر مردم چنین می پندارند که وقتی کاری انجام می دهند، دیگر هیچ گونه رابطه ای با کردۀ خود ندارند و همه چیز تمام می شود. حداکثر در قیامت به پاداش و کیفر کرده خویش می رسند. حال آنکه اینگونه نیست، بازتابِ عمل ما به ما برمی­گردد و بر اساس قوانینی که خداوند متعال بر جهان هستی حکمفرما کرده، کار بد و نیک ما، در همین جهان تأثیرش را می گذارد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 2 آذر 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()
مسئولین باید لباس مبدل بپوشند و ببینند در بازار چه خبره!!!!!!!!

روزی به رضا شاه خبر دادند که نرخ درشکه خیلی زیاد شده. رضاشاه تا این خبر را شنید لباس مبدل شخصی پوشید و رفت میدان توپخانه و یک درشکه چی را صدا کرد و گفت چـقـدر میگیری تا شمیران بری؟
درشکه چی که نمی دانست طرفش کیست، گفت برو ما با نرخ دولتی کار نمی کنیم!
رضاشاه گفت پنج شاهی کافیه؟
درشکه چی: برو بالا
رضا: ده شاهی چی؟
راننده: برو بالا!
رضا: پانزده شاهی چی؟
راننده: برو بالا
رضا: سی شاهی چی؟
راننده بزن قـــدش!
راننده به رضاشاه نگاهی کرد و گفت شما سربازی؟
رضا: برو بالا
راننده:گروهبانی ؟
رضا: برو بالا
راننده: افسری؟
رضاشاه: برو بالا
راننده: فرمانده ای؟
رضا: بروبالا
راننده: نکنه رضا شاهی؟
رضاشاه: بزن قـــدش!
حال رضاشاه قیافه رنگ پریده راننده را دید و گفت ترسیدی؟
راننده : بروبالا
رضا: لرزیدی؟
راننده: برو بالا
رضا: خیس کردی؟
راننده: برو بالا
رضاشاه: خودتو خراب کردی؟
راننده : بزن قـــدش.!
راننده از رضاشاه پرسید: آیا منو زندان میکنی؟
رضا: برو بالا
راننده: منو تبعید میکنی؟
رضا : برو بالا
راننده : منو اعدام میکنی؟
رضا : بزن قــدش!!!!!!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 2 آذر 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()
رضا عقیلی                                                                                                                                                                                                           امروز ۲۶ مردادماه است . روزی که بعد از 3 سال و ۳ ماه و ۱۷ روز اسارت بالاخره آزاد شدم . خدایا شکرت که اسم کوچک مرا هم در لیست مردان بزرگ صبر قرار دادی . خدایا شکرت که ناملایمات روزگار و بی مهری ها ی پس از آزادی هرگز نتوانست مرا از راهی که انتخاب کردم منحرف کند . خدایا شکرت که مرا از چنگ شقی ترین مرد تاریخ ،سالم و پرقدرت رهاندی و در آغوش گرم مادرم و پدرم جای دادی . خدایا واقعا ممنونم.
همچنین این روز را به آزادگان سرافراز شهرستان مهاباد اردستان از جمله: سرتیپ خلبان کاظمی و دوست گرامی حاج رضا زندآور و رضا اصیلیان و حسن باباییان         اسد الله دقیق و رضا دهقان و بقیه اسرای جنگ تحمیلی تبریک میگویم                           






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 24 مرداد 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()

شمامتولد چه ماهی هستی ؟
آیا میدانستی هرماه متعلق به یک درخت خاصی می باشد ؟
............

فروردین: درخت بلوط...
... اردیبهشت: درخت گردو
خرداد: درخت زبان گنجشک
تیر: درخت صنوبر
مرداد: درخت سپیدار
شهریور: درخت بید
مهر: درخت فندق
آبان: درخت افرا
آذر: درخت موز
دی: درخت راش
بهمن: نارون قرمز
اسفند: بید مجنون
............

توضیح نوع شخصیتی براساس درخت ماه تولد تان!........

درخت بلوط:
صفت بارز این ماه شجاعت ونیرومندی است.شما خاستارآرامش هستیدولی خودتان شخص پرتحرکی هستید.

درخت گردو:
شورواشتیاق دروجودتان موج میزند.گاهی اوقات مغرورمیشوید ولی درروابط اجتماعی موفق هستید.عکس العملتان درکارها قابل پیش بینی نیست.

درخت زبان گنجشک:
شما بسیار درامور عجول هستید.اما پرنشاط ازانتقاد دیگران بیزارید.باهوش واستعداد اما جاه طلب بسیارقابل اعتماد هستید.

درخت صنوبر:
فوق العاده جذاب وبامحبت هستید.بسیار حساس دوست دلرید دایم مورد توجه قرار بگیرید.آنها همسران بامحبتی هستند.

درخت سپیدار:
سرگشتگی وحیرانی مشخصه ی شماست.ازنظر ظاهری بسیارخوب .اعتمادبه نفس بالا ندارند.درانتخاب سخت گیردارای حس هنری با مدیریت بالا.

درخت بید:
افراد زیبا ودرون گراعاشق تجملات وزیبایی وسفر.همیشه در رویا زندگی میکننند.حس ششم قوی دارند.همیشه همراهان خوبی درزندگی پیدا میکنند.

درخت فندق:
دارای درک بالازندگی پرمشغله دارن.گاهی دمدمی مزاج هستند.دارای قدرت قضاوت بالا.

درخت افرا:
دارای استقلال غیرتعارفی .معمولا خجالتی ودرونگرا اعتمادبه نفس خوبی دارند.گاهی عصبی هستند.قدرت یادگیری خوبی دارند.

درخت موز:
خوش سلیقه.به سلامتی وظاهرشان اهمیت میدهند.گاهی اوقات خودخواه.کارهارا خوب انجام میدهند.بسیار عاطفی باوجدان هستند.

درخت راش:
خلاق.خوش سلیقه به مادیات اهمیت میدهند.مدیرخوبی هستند.به سلامتی اهمیت میدهند وهمسران خوبی هستند.

درخت نارون قرمز:
ذهن برتر.اندام مناسب خوش لباس وباسلیقه سرزنده وشاداب. همسروفادار.راستگو وکریم.

درخت بید مجنون:
افرادی زیباولی درونگرا جذاب وقاطع عاشق زیبایی وسفر معمولا درعشق موفق نیستند.ولی وفاداروهمراه خوب برای دیگران..






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 24 مرداد 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()

باز باران

بی ترانه

بی صدای عاشقانه

با غم و بغضی قدیمی؛ ناصیمی، با وجودی آدمانه

میزند بر سقف خانه

دانه دانه

بی امانه

ظالمانه

همچو مشتی خُرفه دانه!

 

یادم آمد روز باران

آدمیت را شکستم

چونکه هستم

در پی مشتی بهانه

تا بگویم حرف ها را

بشکنم بغض و صدا را

تا بخوانم من خدا را

تا ببیند دست ما را

     ای خدای عارفانه!

          نور هستی بخش خانه!

در دلم دارم نشانه

از سکوت بخت شومم

تلخ تر از آب جوبم

من نه خوبم

نه ز جنس سنگ و چوبم

خاک خاکم

مست و پاکم

با  دلی بس کودکانه

 

باز باران بی توقف

میزند بر صورت من

دور میگردم ز خانه

از لوندی دلبرانه

از بد جور زمانه

تا عبوری عاقلانه...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 24 مرداد 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()

دوباره یاد قدیما افتادم غروب جبهه نمیره از یادم

یاد روزای قشنگ پرواز ،بشنو درد فرزند جانباز

شاید از خاطره هام دلت بگیره

هر کی درد دل دین باید بمیره

پدرم فرمانده روزای درد

حالا موج غم ببین باهاش چی کرده

وقتی که موجی میشه تو خونه دوباره

الهی خدا برا هیچکی نیاره

هی میگه دشمن کدوم وره

بچه ها رهبر در خطر ه

وا ی خدا

غصه مار و کسی نمیدونه

صفشکن تنها افتاده تو خونه

کی بوده دیروز کیه امروز

اسیر دیروز موجی امروز

از تو چشماش میخونم رازی نهفته

رازی که حتی به مادرم نگفته

تا به کاسه ی غذا میفته چشماش

سرش و میگیره و میلرزه دستاش

حراسون از تو خونه میزنه بیرون

با دلی شکسته و چشمای گریون

هی میگه رفیقام منتظرن

آذوقه ندارن آب ندارن

همیشه دنیا اینجور نمیمونه

 بابا جون برگرد بیا بریم خونه

پاشو تا  مردم دوره ت نکردن

پاشو که دارن بهت میخندن

کسی نیست که تو رو بخاطرش بیاره

باشه طوری نیست بابا عیبی نداره

دست خسته ش گرفتم و کشیدم

هر چی رفتم به خونه نمیرسیدم

پدرم هنوز یه مرد بی نظیره

گرچه کم کم داره بی صدا میمیره

توی گرفتاریش میگه حسین

توی بیماریش میگه حسین





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 12 تیر 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()

زنده‌زنده زیر خاک دفن می‌شدند ولی دست نداشتند جلو صورت‌هایشان بگیرند...                                                               «یک روز یکنفر دست نداشت. باعمود آهنی بر فرقش کوبیدند، اگر دست داشت می‌توانست جلو ضربه عمود را بگیرد ولی دست نداشت. از اسب که به زمین می‌افتاد لااقل اگر دست داشت با صورت به زمین نمی‌خورد ولی او باز هم دست نداشت. یک روز دیگر ۱۷۵ نفر که داشتند زنده زنده زیر خاک دفن می‌شدند، وقتی خاک بر سر صورتشان می‌ریخت دست نداشتند که جلو صورت‌هایشان بگیرند، دستانشان را با سیم تلفن صحرایی که سفت و برنده است بسته بودند.

 

این روزها همه جا نقل مظلومیت ۱۷۵ غواص شهیدی است که پس از ۳۰ سال تصمیم گرفتند خورشید حضور خود را به شب زدگانی که ما باشیم، نشان بدهند. پریچهرهای آسمانی آمدند و با همان دستان بسته قفل فراموشی از چشم‌ها و گوش‌های ما باز کردند تا ببینیم و بشنویم برای حفظ وجب وجب این مرز پرگهر خون دلها خورده‌ایم.

 

چه رعنا قامتان نازنینی دست از جان شیرین‌شان شسته‌اند تا چراغ مردانگی و فتوت در سرزمین شیعه خاموش نشود. چند روزی است که کاربران شبکه‌های اجتماعی عکس‌های غم انگیزی به اشتراک می‌گذارند. عکس مردانی که با دستان بسته زنده به گور شده‌اند. این اتفاق تلخ و غم انگیز پیام شیرینی اما داشت. معلوم شد شهدا و میراث داران دفاع مقدس ما محبوب دل همه ایرانیان هستند. ملت ایران پس از کشف پیکرهای غواصان جوان، همه یکپارچه به احترام قهرمانانشان تمام قد ایستادند و بزرگی‌شان را ستایش کردند. در میان این ستایشگران ازهر فکر و سلیقه و تیپ و جایگاه اجتماعی دیده می‌شوند و این یعنی اینکه ملت اسطوره‌هایش را فراموش نخواهد کرد. یعنی اینکه قهرمانان وطن در مصادره هیچ تفکر و سلیقه سیاسی و طبقه اجتماعی نیستند. آنها بیرق‌های مردانگی هستند که راه رشادت و تقوا و وطن دوستی را به نسل‌های بعد از خود نشان می‌دهند.

 

روزگار هر از گاهی با نمایاندن چنین گنج‌هایی از دل زمین به دل‌های غافل ما تلنگری می‌زند که بیدار بمانیم و بدانیم زندگی و امنیت خود را مدیون مردان جوانی هستیم که با دست بسته به استقبال زجر آورترین مرگ‌ها رفتند تا ما امروز در ناامن‌ترین نقطه جهان شاهد امن‌ترین کشور دنیا باشیم و البته کمی هم شرمسار از اینکه درست همزمان با پخش تصاویر این اسطوره‌ها، اخبار تلخی از خیانت کسانی می‌شنویم که با نردبان نام این شهدا به بام قدرت رسیده‌اند و با دستان باز بیت‌المال مسلمانان را به انبان خود ریخته‌اند، بی‌آنکه از آن دست بسته‌های مظلوم شرمی بر وجود بی وجودشان عارض شده باشد.

 

بچه‌ها متشکریم که رخ نمایاندید و از کهف جبهه بیرون آمدید تا نشانه‌ای باشید برای سطوت و غیرت ایرانی. نامتان زمزمه نیمه شب مستان باد.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 10 تیر 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()


مدّت‌ها پشت میله‌های خاکستری مانده بودیم و همه چیز که تا قبل برایمان آشنا و هم‌دم بود، حالا غریب شده بود. یک‌روز صبح که برای گرفتن آمار به محوطه آمده بودیم، سرباز عراقی‌ داشت اسرا را می‌شمرد که در میان سکوت بچّه‌ها، صدای عَر عَر الاغی از راه دور، به گوش رسید. این را هم مدّت‌ها بود که نشنیده بودیم. یکی از بچّه‌ها همین که صدا را شنید، از سر شوخی گفت: آخ جون... همه زدند زیر خنده. سرباز عراقی که شمارش اسرا، آن هم توی ردیف آخر از دستش رفته بود، با عصبانیت به مسئول آسایشگاه گفت: چرا می‌خندن صبح اولِ وقت؟ مسئول آسایشگاه که خودش از آن معرکه بگیرها بود، گفت: بچّه‌ها می‌گن چه قدر خوب عربی عَرعَر می‌کنه. سرباز عراقی که زیاد باجی به آن زبان بسته نمی‌داد، گفت: نَعم...فصیح...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 9 تیر 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()


نگذارید پیشکسوتان جهادو شهادت در پیچ و خم زندگی روزمره به فراموشی سپرده شوند ، جمله ای برآمده از حلقوم آن  پیر سفر کرده که تا افق های دور را می دید و همواره دغدغه رزمندگان شجاعی را داشت که از روی عشق و اخلاص شیرین ترین مایه حیات رادر کف گرفتند و برای حفظ آرمان های نظام اسلامی تا مرز شهادت پیش رفتند. اما واقعیت آن است که امروز شیران رزمنده بدون سازمان متولی رها شده و فریاد مظلومیتشان در پیچ و خم زندگی روزمره ما آرام آرام خاموش می شود.

علیرغم دستور صریح مقام معظم رهبری درصدرو بندهای ابلاغ سیاست های کلی نظام موضوع ترویج و تحکیم فرهنگ ایثار و جهاد و ساماندهی امور ایثارگران در سال 89 و سایر تکالیف قانونی غافل از دردها و رنج هایی که این عزیزان دارند عده ای همچنان به دنبال نهاد، ارگان و یا سازمانی می گردند تا وضعیت اینان را سامان دهند، وه که چه روزگارغریبی است! ظاهراً همسنگران آنان نیز که روزی دوشادوش یکدیگر از کیان ایران اسلامی دفاع می نمودند وامروز در نهادهای تصمیم ساز دستی دارند هم در عمل رغبتی جدی و انقلابی برای ساماندهی امور دوستان و همسنگران دیروز از خودشان نشان نمی دهند و همرزمان خودرا با انبوهی از مشکلات، اعم از بیماری ، نداشتن شغل پایدار، دغدغه شغل فرزندان ، بیمه و معشیت زندگی تنها رها نموده اند.
راستی این چه رمز و رازی است؟ آری در هیاهویی زندگی خودمان فراموش نموده ایم که میانگین سنی زرمندگان از مرزپنجاه سالگی درحال عبوراست و گرد پیری عجین شده با نوعی مظلومیت چهره آنان را فرا گرفته است و نجابت بی بدیل آنان همچون دوران دفاع مقدس به جایی رسیده که شکوه های خود را به پیش همسنگران شهید شان برده و تنها با آنان نجوا می کنند.
همگان خوب می دانندکه استکبار جهانی  آرام ننشسته و امروز با به راه انداختن جنگ های نیابتی و تربیت آدمکشان حرفه ای که کودک کشی ، قتل و تجاوز کوچک ترین جنایت آنان است در کنار مرزهای ما خیمه زده و به فکر ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی است. لذا غفلت از تهدید موجود و رسالت سنگین صدور انقلاب اسلامی به مظلومان عالم و تاکیدی که قرآن کریم به رسیدگی امور مجاهدان راه خدا دارد ، وظیفه تاریخی سنگینی را به دوش مسئولان و تصمیم گیران نظام اسلامی در رسیدگی سریع و آبرومندانه به وضعیت رزمندگان به ویژه معسرین این گروه قرار داده است. و کلام آخر اینکه به یاد داشته باشیم نسل های سوم و چهارم انقلاب  به نظاره نشسته اند.
به یاد داشته باشیم سنگ بنای  جانبازی، آزادگی و شهادت رزمندگی است و زمانی که رزمندگان به قصد قربت و لبیک به ندای پیرو مرادخود دل از زرق وبرق دنیا کندند و عازم سفر عشق شدند، نه خبری از امتیاز، گروه وپایه و دیگر مزایا مادی بود و نه پروای نام و نشان  داشتند و آنان بهترین زمان های عمر خود را برای تثبیت انقلاب اسلامی و دفاع ار آرمان های شهیدان هزینه نمودند.

لذا عاجزانه از متولیان امر تقاضا دارم با عمل به توصیه های  امام عزیز و فرامین مقام معظم رهبری ، نگذارید شیران میدان نبرد در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند ، نگذارید شرمنده خانواده خود شوند، نگذارید پهلوانان دیروز ایستاده بمیرند.

ناله راهر چند می خواهم که پنهان در کشم                    

سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن

من ا... التوفیق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1 تیر 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()
امشب همه چیز روبه راه است
همه چیز آرام...آرام...باورت می شود؟
دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم"با یاد تو"
تو نگرانم نشو
همه چیز را یاد گرفته ام!
راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام!
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا گریه کنم
یاد گرفته ام که هق هق #گریه هایم را با بالشم ....بی صدا کنم
تو نگرانم نشو همه چیز را یاد گرفته ام!
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی
یاد گرفته ام...نفس بکشم بدون تو...و به یادتو
یاد گرفته ام که بی تو بخندم
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت...
یاد گرفته ام...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو!
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم
و مهم تر از همه
یاد گرفته ام که با یادت زنده باشم
اما هنوز یک چیز هست...
که یاد نگرفته ام...
که چگونه......!
برای همیشه خاطراتت را از صفحه ی دلم پاک کنم
و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم...
تو نگرانم نشو ...................
گذشتم من از سرگذشت




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 18 خرداد 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()
به آن آویزان بود نیز بین وسایل بود .همه ما چند نفر شاهد این صحنه بودیم مثل گوسفندی که جلو چشماش وسایل قربانی شدنش را مهیا کنن،وقتی سربازهای عرقی بیشتر شدن مارو به قسمت حمام بردن به ترتیبی که رفته بودیم داخل شروع کردن به زدن با کابلی که از نخ کتان توسط اسرای ایرانی به دستور عراقیا بافته شده بود- این نوع کابل سطح پوست رو زخمی نمیکنه و حتی سطح پوست درد کمتری داره اما استخوان ادم مثل اینکه داره خورد میشه واقعا تحملش سخته - بعد ازاین مرحله نوبت سیلی بود - این شکنجه ، باعث کبودی صورت و دردشدید فک و بعضا گوش را همراه داره - و البته این نوعش روزمره بود .
در اینگونه مواقع هر دستوری از ناحیه اونا با ضربات کابل صادر میشد و اسرا می ابیست خود متوجه دستور شوند و طبیعی است هر چه دیرتر متوجه شوی بیشتر میخوری لذا با ضربات کابل سیمی دستور خروج از ساختمان را دادهمه بیرون اومدیم به حالت سرپا نشستیم تا اینکه یکی از بچه ها رو داخل دستشویی بردن بعد از چند لحظه صدای ضربات کابل به همراه ناله خفیفی بلند شد مثل این بود که یک نفربا دهان بسته فریاد میکشه بعد از حدود پنج دقیقه - که واقعا برای کسی که منتظر نوبت شکنجه است از خود شکنجه شدن سنگین تر و تحملش سخت بود – با پاهای خونین بیرون اومد نوبت من بود
 
باضربه کابل عراقی متوجه شدم که بایستی تو برم داخل قسمت توالتها رفتم دو نفر اونجا بودند اشاره کردند دراز بکشم طوریکه سرم قسمت کاسه و کنار آون باشه و پاهام بیرون دستشویی صابونی که قبلا آورده بودند و نصف شده بود رو دادن و گفتن تو دهنت و لای دو بالاو پائین قرار بدم طوریکه انگار دارم لقمه غذا رو گاز میگیرم ، برای منی که نمیدونستم موضوع چیه قدری فهم دستوراتشون سخت بود و بالاخره این کاررو کردم ،جفت پاهامو داخل حلقه اون میل گرد کردن و بعد پیچ دادندتا اینکه طناب دور پا سفت شد، دو نفر از دو طرف میله گرفتند و بلند کردن و یکی دیگه با کابلی که از قبل برای این منظور آماده شده بود شروع کرد به زدن - کف پاهام- تجربه درداین جوری رو نداشتم انگار ضربه ها به مغزم می خوره تمام وجودم رو درد گرفته بوددوست داشتم دادبزنم _ وقتی آدم درد اینطوری رو داره تحمل میکنه دادکشیدن باعث میشه که بخشی از فشار کم میشه _ ولی اینا فکر اونجاشو هم کرده بودن،صابون تو دهن مال همین موضوع بود،
 

هرچه درد بیشتر میشد از شدت درد به صابون بیشتر فشار وارد می کردم کف صابون به حلقم میریخت و اون هم باعث خفگی میشد، نمیتونستم نفس بکشم خیلی سخت بود به نظرم تمامشدنی نبود و بالاخره مثل تمام چیزهایی که تو این دنیا تموم میشن تمام شد.پاهای ورم کرده و پر درد نمیتونستم سرپا بلند شم خودمو رو زمین کشیدم واز توالت بیرون آوردم یک نگهبان بیرون در ایستاده بود با کابلی که تودستش داشت محکم به بدنم کوبید و اشاره کرد بلند شم وراه برم من واقعا نمی تونستم راه برم ولی عراقی اصرار میکرد ازشدت درد داشتم گریه میکردم با شاره به من فهماند که اگرالان راه نرم دیگه هرگز نمیتونم راه برم ( گویا تجربه چنین شکنجه ای را داشت ) منم ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 17 خرداد 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()

روزگاری شهر ما ویران نبود                             دین فروشی اینقدر ارزان نبود

صحبت از موسیقی عرفان نبود                          هیچ صوتی بهتر از قرآن نبود

دختران را بی حجابی ننگ بود                           رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود

دختر حجب و حیا قرتی نبود                              خانه فرهنگ كنسرتی نبود

مرجعیت مظهر تكریم بود                                  حكم او را عالمی تسلیم بود

هدیه بر رقاصه ها واجب نبود                            قدر عالم كمتر از مطرب نبود

ده كه در سال سیاه دوهزار                                كار فرهنگی شده پخش نوار

ذهن صاف نوجوانان محل                                 پر شده از فیلمهای مبتذل

آدمیت كو دگر آدم كی است                               آدم قرن تمدن برفی است

پشت پا بر دین زدن آزادگیست                           حرف حق گفتن عقب افتادگیست

آخر ای پرده نشین فاطمه                                 تو برس بر داد دین فاطمه

بی تو منكر ها همه معروف شد                         كینه توزی با ولی مكشوف شد

در به روی فتنه جویان باز شد                           دشمنی با نائبت آغاز شد

بی تو دلهامان به جان آمد بیا                            كارد ها بر استخان آمد بیا

                                     اللهم عجل لولیك الفرج

                                       التماس دعا...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 8 خرداد 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()

ای کاش ما هم مثل دوستانمان شهید می شدیم .ای کاش ما هم می موردیم ای دنیای فانی را نمی دیدیم 
مگر نه این است که جانبازان و آزادگان در زمان انقلاب و بعد از آن (جنگ) از همه چیز خود گذشتند - زندگی ، مال ، تحصیل و .... و علاوه بر آن جان خود را نیز پیشکش نمودند تا دین ، عترت ، اصالت ایرانی  و مردانگی مردان ایران به زیر سوال نرود؟! زمانی که چنین افکاری در بین جوانان موج می زد ، برخی از این مسئولین فعلی کجا بودند که فداکاری ها و ایثارگری های آنزمان را ببینند ؟ 

چرا دولت و مجلس بدون مطالعه قوانینی را به تصویب می رسانند که قابلیت اجرایی ندارد و جانبازان و آزادگان می بایست فقط چوب این قوانین را بخورند و نه امتیاز مکتسبه  آنرا ؟ هدف از تصویب قوانین چیست؟ 
زمانه طوری شده که جانباز باید در صورت بروز و شدت بیماری ناشی از جنگ زیر سوال برود !  (کسی نگفت به شما بروید. خودتان با پای خودتان رفتید !  برای دولت جنگیدید و دولت هم باید پاسخگوی شما باشد .اگر برای دولت جنگیدید حقتان را باید از دولت بگیرید) ! چطور؟ جانباز و آزاده این مرز و بوم اصلا جرات این را ندارد که بگوید جانباز یا آزاده هست !

 وا اسفا

من ( جانباز ، ایثارگر ، آزاده) بر اساس وظیفه شرعی که بر گردنم بود رفتم . بی هیچ چشم داشت ، منت و توقعی (اصلا در آن زمان قوانین اینچنینی وجود نداشت ) ولی الآن گاهی واقعا دلم می گیرد و از زنده بودنم پشیمان می شوم  . منی که بخاطر دین و ملتم در برابر متجاوز ایستادم تا باقی ملت در آرامش زندگی کنند ، الآن می بایست بر روی ویلچر یا با عصای سپید ، با ماسک اکسیژن با اعصاب در هم و خراب که موجب صلب آسایش سر و همسر می شود، و و و ...  زندگی کنم و هیچ حقی برای خود قائل نشوم ! و مسئولین نظام نیز همچنین !

خوش به حال آنهایی که رفتند و این همه ظلمی که در حق جانبازان و آزادگان ، ناروا روا می شود را نمی بینند . آیا کسی در آن زمان باور می کرد به محض تمام شدن جنگ ، تمامی شور و حرارت و مسایل پیرامون آن به این سرعت به حالت جمود برسد؟ آیا حال که جنگ تمام شد دیگر احتیاجی به جانفشانی و از جان گذشتن نمی باشد؟ آیا طبقه متوسط و زیر متوسط جامعه که عمدتا در انقلاب و جنگ مشارکت داشتند محکوم به فراموشی هستند؟ کشور به چه سمت و سویی می رود؟ آیا مسئولین به این امر با تدبر و تفکر می نگرند؟ یکی از مسئولین مربوطه اعلام می کند جانبازان و آزادگان ما در اکثر ادارات دولتی و غیر دولتی  مشغول به کارند! کو آمار؟ کجاست ادله موضوع ؟ چند نفر بعد از جانبازی جذب ادارات شدند و به چه طریقی؟ لطفا راهنمایی بفرمائید برای باقی جانبازان و آزادگان.  رهنمود   لطفاً.
گیریم سخنان این مسئول محترم صحیح . چه برخوردی با ایشان (جانبازان و آزادگان) می شود؟ آیا در حد یک ناجی و قهرمان ملی است؟ نه اصلا آیا در حد یک فرد عادی است یا یک فرد اضافه یا کسی که حق دیگران را می خورد و یا  . . . ؟ چه کس و چه ارگانی مسئول این موضوع است؟آری جانبازان و آزادگان ناگفته های بسیاری دارند که در این مقال نمی گنجد .  این قشر بعد از جنگ جور و جفاهای بسیاری کشیده اند . الحق که درست می گویند این جانبازان و آزادگان و شهدا بودند که پله ترقی خیلی ها شدند .       
چرا کسانی که از جان خود مایه گذاشتند برای حفظ دین ، نظام و مرز و بوم ایران اسلامی ، باید قریب به اتفاق فاقد مسکن و کار مناسب باشند ، کو آن حمایتهای کتابی ؟ مگر نه اینست که قانون تسهیلات استخدامی جانبازان ، استخدام جانبازان و آزادگان و همسرانشان را در اولویت قرار داده ؟

چرا اکثر مسئولیت ها می بایست به افرادی که بعضا حتی ذره ای در حفظ نظام مشارکت ننموده اند اعطا گردد(البته در سطح خرد نه کلان) ؟ آیا این درست است که یادگاران این نظام و انقلاب  بعنوان یک وسیله یکبار مصرف و یا برحسب نیاز مورد استفاده یا بنحوی سوء استفاده قرار گیرند.
عاجزانه از مسئولین نظام خواستاریم کمی بیشتر به زندگی جانبازان و آزادگان رسیدگی نمایند. معطوف به هفته دفاع مقدس و روز جهانی مبارزه با سلاح شیمیایی و . . .   نباشد. اینطور نباشد که فقط بعد از عروج یک جانباز مراسم تقدیر از جسم فانی وی بعمل آید. در زمان حیات نیز به فکر جانبازان باشید. چه بودجه هایی که در کشور به هدر نمی رود  ( تزئین دفتر فلان وزیر ، افتتاحیه  فرودگاه  امام (ره) و . . .  ) . آیا تامین  بودجه ، یکبار برای همیشه ، دولت را با مشکل مواجه  می نماید؟

به نظر شما مسئول محترم که این نامه و گلایه را مطالعه می نمایید جانباز ، آزاده و ایثارگر این مرز و بوم چه داستانی برای فرزندش از دوران جنگ و بعد از آن تعریف کند ؟  از قدر دانی ها و احترام ها و ارزش گذاری های آن زمان  یا بی مهری ها و جور و جفا های این دوره ؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 6 خرداد 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()
سه چیز را با احتیاط بردار :                       قدم ، قلم ، قسم

سه چیز را پاک نگه دار :                           جسم ، لباس ، خیال

از سه چیز خود را نگهدار :                        افسوس ، فریاد ، نفرین کردن

سه چیز را بکار بگیر :                              عقل ، همت ، صبر

اما سه چیز را آلوده نکن :                           قلب ، زبان ، چشم

و سه چیز را هیچوقت فراموش نکن :           خدا ، مرگ ، دوست





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 5 خرداد 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()


( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو