درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رضا عقیلی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خاطرات جنگ




به آن آویزان بود نیز بین وسایل بود .همه ما چند نفر شاهد این صحنه بودیم مثل گوسفندی که جلو چشماش وسایل قربانی شدنش را مهیا کنن،وقتی سربازهای عرقی بیشتر شدن مارو به قسمت حمام بردن به ترتیبی که رفته بودیم داخل شروع کردن به زدن با کابلی که از نخ کتان توسط اسرای ایرانی به دستور عراقیا بافته شده بود- این نوع کابل سطح پوست رو زخمی نمیکنه و حتی سطح پوست درد کمتری داره اما استخوان ادم مثل اینکه داره خورد میشه واقعا تحملش سخته - بعد ازاین مرحله نوبت سیلی بود - این شکنجه ، باعث کبودی صورت و دردشدید فک و بعضا گوش را همراه داره - و البته این نوعش روزمره بود .
در اینگونه مواقع هر دستوری از ناحیه اونا با ضربات کابل صادر میشد و اسرا می ابیست خود متوجه دستور شوند و طبیعی است هر چه دیرتر متوجه شوی بیشتر میخوری لذا با ضربات کابل سیمی دستور خروج از ساختمان را دادهمه بیرون اومدیم به حالت سرپا نشستیم تا اینکه یکی از بچه ها رو داخل دستشویی بردن بعد از چند لحظه صدای ضربات کابل به همراه ناله خفیفی بلند شد مثل این بود که یک نفربا دهان بسته فریاد میکشه بعد از حدود پنج دقیقه - که واقعا برای کسی که منتظر نوبت شکنجه است از خود شکنجه شدن سنگین تر و تحملش سخت بود – با پاهای خونین بیرون اومد نوبت من بود
 
باضربه کابل عراقی متوجه شدم که بایستی تو برم داخل قسمت توالتها رفتم دو نفر اونجا بودند اشاره کردند دراز بکشم طوریکه سرم قسمت کاسه و کنار آون باشه و پاهام بیرون دستشویی صابونی که قبلا آورده بودند و نصف شده بود رو دادن و گفتن تو دهنت و لای دو بالاو پائین قرار بدم طوریکه انگار دارم لقمه غذا رو گاز میگیرم ، برای منی که نمیدونستم موضوع چیه قدری فهم دستوراتشون سخت بود و بالاخره این کاررو کردم ،جفت پاهامو داخل حلقه اون میل گرد کردن و بعد پیچ دادندتا اینکه طناب دور پا سفت شد، دو نفر از دو طرف میله گرفتند و بلند کردن و یکی دیگه با کابلی که از قبل برای این منظور آماده شده بود شروع کرد به زدن - کف پاهام- تجربه درداین جوری رو نداشتم انگار ضربه ها به مغزم می خوره تمام وجودم رو درد گرفته بوددوست داشتم دادبزنم _ وقتی آدم درد اینطوری رو داره تحمل میکنه دادکشیدن باعث میشه که بخشی از فشار کم میشه _ ولی اینا فکر اونجاشو هم کرده بودن،صابون تو دهن مال همین موضوع بود،
 

هرچه درد بیشتر میشد از شدت درد به صابون بیشتر فشار وارد می کردم کف صابون به حلقم میریخت و اون هم باعث خفگی میشد، نمیتونستم نفس بکشم خیلی سخت بود به نظرم تمامشدنی نبود و بالاخره مثل تمام چیزهایی که تو این دنیا تموم میشن تمام شد.پاهای ورم کرده و پر درد نمیتونستم سرپا بلند شم خودمو رو زمین کشیدم واز توالت بیرون آوردم یک نگهبان بیرون در ایستاده بود با کابلی که تودستش داشت محکم به بدنم کوبید و اشاره کرد بلند شم وراه برم من واقعا نمی تونستم راه برم ولی عراقی اصرار میکرد ازشدت درد داشتم گریه میکردم با شاره به من فهماند که اگرالان راه نرم دیگه هرگز نمیتونم راه برم ( گویا تجربه چنین شکنجه ای را داشت ) منم ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 17 خرداد 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()
یکشنبه 17 خرداد 1394 09:40 ب.ظ
بازی زندگی؛ بازی بومرنگ هاســـت

و پندار و کردار و سخنان انسان ؛ دیر یا زود

با دقتی حیرت انگیــــز

به سوی خود او

باز می گردد ...

سلام
پیش من هم بیاین خوشحال میشم
یکشنبه 17 خرداد 1394 09:39 ب.ظ
بازی زندگی؛ بازی بومرنگ هاســـت

و پندار و کردار و سخنان انسان ؛ دیر یا زود

با دقتی حیرت انگیــــز

به سوی خود او

باز می گردد ...

سلام
پیش من هم بیاین خوشحال میشم
یکشنبه 17 خرداد 1394 09:20 ب.ظ
بازی زندگی؛ بازی بومرنگ هاســـت

و پندار و کردار و سخنان انسان ؛ دیر یا زود

با دقتی حیرت انگیــــز

به سوی خود او

باز می گردد ...

سلام
پیش من هم بیاین خوشحال میشم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic