درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رضا عقیلی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خاطرات جنگ





گفتم: سلام !
گفتی: سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحیمٍ
بر آنها سلام (و درود الهى) است. این سخنى است از سوى پروردگارى مهربان‏ (58/یس)

گفتم: خسته‌ام
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53)

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16)

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)

گفتم: تو بزرگی و نزدیکی بهت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109)

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک...
یه اشاره‌ کنی تمومه ها!
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143)

گفتم: دلم گرفته
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
(مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58)

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله
گفتی: ان الله یحب المتوکلین
خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159)

گفتم: خیلی چاکریم!
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11)

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم! چطوری میتونم بهت برسم آخه!
گفتی: وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی‏ وَ لْیُؤْمِنُوا بی‏ لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
و هنگامى كه بندگان من، از تو درباره من سؤال كنند، (بگو:) من نزدیكم! دعاى دعا كننده را، به هنگامى كه مرا می‏خواند، پاسخ مى‏گویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند (و به مقصد برسند)! (186/بقره)

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)

گفتم: این هم توفیق می‌خواد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
پس از خدا بخواهید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰)

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴)

گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
(ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳)

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳)

گفتم: باشه، قبول! تو همه گناهان منو میبخشی. اما گناهان من انقدر زیادن که ...
گفتی: قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ
بگو: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده ‏اید! از رحمت خداوند نومید نشوید كه خدا همه گناهان را مى ‏آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است. (53/زمر)

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵)

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم!
آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم!  ...  توبه می‌کنم خدایا ...
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲)

گفتم: بعد از اینکه توبه کردم باید چه کرد؟
گفتی: فَمَنِ اتَّقى‏ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ
كسانى كه پرهیزگارى پیشه كنند و عمل صالح انجام دهند (و در اصلاح خویش و دیگران بكوشند)، نه ترسى بر آنهاست و نه غمناك مى شوند. (اعراف/35)

گفتم: حالا که مرا پذیرفتی،مرا تنها نگذار!
گفتی: إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَ الَّذینَ هُمْ مُحْسِنُونَ
خداوند با كسانى است كه تقوا پیشه كرده ‏اند، و نیكوكارند. (128/نحل)

ناخواسته گفتم: الهی و ربی، من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 30 فروردین 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()
           خوشا کسی که پس از وی حدیث خیر کنند

                                                                 که جز حدیث خیر نمی‌مـانـد از بنـی‌آدم

توصیف مردان بزرگ و نیک‌نهادی که همواره در راه حقّ قدم برداشته‌اند بسی سخت و دشوار است، لیکن با خود گفتم رسم جوانمردی و انصاف هم نیست‌ در برابر زحمات صادقانه و بی‌شائبه‌ی رزمنده‌ای که تمام نوجوانی و جوانی خویش را در مسیر انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس و سال‌های پس از آن نثار کرده و اکنون نیز با تقدیر الهی و سربلندی به افتخارشهادت نائل آمده‌ است، سکوت اختیار کرد یا حداقل خسته نباشیدی به وی نگفت! چـرا که بی‌تفاوتی در چنین امری، قطعاً نادیده گرفتن برکات و الطاف خداوندی و بی‌توجهی به تلاش‌های مجاهدان فی‌سبیل‌الله است.

منظور و مقصود راقم این سطور، برادر عزیزمان «سردارعلیرضا غلامی» یادگار ماندگارِ سال‌های دفاع مقدس و نمونه‌ی‌ بارزی از همان مردان نکونام است که بیشتر او را با نام «جناب سرهنگ غلامی» می‌شناسیم. یعنی همان کسی که مدت‌های مدیدی از عمر گرانبهای خود را گام به گام در رده‌هـا و یگان‌های مختلف سپاه و سر انجام در جایگاه فرماندهی تفحص لشکر 14 طی نموده است.

ـ کسی که به گواهی همه‌ی سبزپوشان شاغل سپاه، هرگز از بیت‌المال و امکاناتی که در اختیار داشت در جهت مقاصد شخصی خود، سوء استفاده کـه نــــه، بـل استفاده‌ی مجـاز هم نکـرد!

ـ فرمانده‌ای که به تأسی و تأثر از مرام سرداران گمنام دفاع مقدس هرگز در برابر مرئوسین و نیروهای تحت امر، پرستیـژ خشکِ نظامی را به خود نگرفت!

ـ مردی که همواره در سلام دادن و ادای احترام به همه‌ی دوستان حتّی سربازان خود پیشی می‌گرفت، کمااینکه به خاطر نداریم در زمان مراجعه‌ی میهمانان و پیشکسوتان سپاه و بسیج که وارد اتاق کار ایشان می‌شدند روی صندلی و پشت میز ریاست خود نشسته باشـد!

ـ مدیری که بدون اغراق و مبالغه می‌توان گفت ضمن سرلوحه قرار دادن منویات و فرامین مطاع مقام معظم رهبری مدظلّه‌العالی در امور فردی و اداری خود؛ با ژرف‌اندیشی و آینده‌نگری، منشأ برکات و تحولات بزرگ و چشمگیری در ابعاد معنوی، فرهنگی، نظامی و توسعه‌ی فضای کاری مناسب و همچنین اشاعه فرهنگ بسیجی در مجموعه سازمانی سپاه و بسیج شهرستان گردید.

مع‌الوصف با خود کلنجار می‌رفتم در حالی‌که در روزگار کنونی، هزاران نفر به واسطه‌ی مسند و قدرت‌هایی که تحت تأثیر مسائل جناحی با هزار لَطایِفُ‌‌الحِیَل، کسب و غصب نموده و به بهانه‌ی آن نـام «آقای رئیس»، «مدیر کل»، «دکتـر»، «مهندس»، «حاج آقا» و غیره را یدک می‌کشند، چگونه می‌توان مجاهدت 8 ساله‌ی چنین فردی را به فراموشی سپرد؟!

بی‌تردید نام و یاد چنین مردی همواره در دل‌ها زنده است و برای همیشه‌ی تاریخ نیز جاودانه خواهد ماند.

حال در مقابل این همه جهد و تلاش و عـــزم برخاسته از اخلاص، صداقت، تعهّد، ایثار، دین‌مداری و بصیرت، شاید کمترین قدردانی و تجلیل این باشد که بگوییم:

                                                   «خستـه نباشـی بـرادر!»

                       در این رواق زبرجد نوشتـه‌انـد به زر

                                                                که جز نیکویی اهل کـرم نخواهد ماند

در خاتمه، با اهداء صلواتی به ارواح طیبه‌ی شهیدان عالی‌مقام شهرستان مهاباد به ویژه شهدای عزیز انقلاب اسلامی ، یاد و خاطره‌ی‌ همه شهیدان عزیز، شهیدان گرانـقـــدر مهاباد اردستان:

1ـ سرلشکر رضا کریمی2ـ شهید اشتری 3ـ شهید میرکزاده 4ـ شهید میرانزاده 5ـشهید غفاری 6ـ شهید رضا طحان 7ـشهید حسن طحان 8ـ شهید کامرانی 9ـ شهید نظری 10ـ شهید مالکی11ـ شهید حیدریان12شهید سجاد 13 شهید عبدالله زاده14شهید کامرانیان15شهید مهدی نزاد

را گرامی میداریم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 25 فروردین 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()
شغلی عجیب 

حقوق ماهیانه:صفر ریال 
ساعت كاری:24ساعت شبانه روز 
خواب:پراكنده ونامشخص 
خوراك:پای خودتان است 
بیمه ومزایا:ندارد 
مرخصی:ندارد 
ترفیع و پاداش:ندارد 
استعفا:امكانش نیست 

این است شغل تمامی مادران این سرزمین! 

روزمــــــــادر❤مباااااااارک...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 22 فروردین 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 22 فروردین 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()
این که مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست
ماهی کوچکی است ک دارد نهنگ می شود
ماهی کوچکی که طعم
تــُنگ آزارش می دهد
و بوی دریا هوایی اش کرده است

قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس
اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد ؟!
آدم ها، ماهی ها را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه
اما ماهی وقتی در دریا شناور شد ماهی است
و قلب وقتی در خدا غوطه خورد ، قلب است

هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد!
تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟
و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود
و وقتی دریا مختصر می شود
و وقتی قلب خلاصه می شود و آدم قانع


این ماهی کوچک ، اما بزرگ خواهد شد و این تــُنگ ، تــَنگ خواهد شد
و این آب ته خواهد کشید.
تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی
و کاش نقبی می زدی از تنگ سینه به اقیانوس.
کاش راه آبی به نامـُنتها می کشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی.
کاش ...

بگذریم ...
دریا و اقیانوس به کنار ، نامـنتها و بی نهایت پیشکش.
کاش لااقل آب این تنگ را گاهی عوض می کردی.
این آب مانده است و بو گرفته است.
و تو می دانی آب هم که بماند می گندد.
آب هم که بماند لجن می بندد.
و حیف از این ماهی که در گل و لای بلولد
و حیف از این قلب که در غلط بغلتد !





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 13 فروردین 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()
غصه‌هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان اشتباهایت تالاپی می‌افتد زمین !
بگذار همانجا بماند.
فقط از لا‌به‌لای اشتباهایت ، یک تجربه را بیرون بکش قاب کن و بزن به دیوار دلت …

دلت را محکم‌تر اگر بتکانی تمام کینه‌هایت هم می‌ریزد و تمام آن غم‌های بزرگ و همه حسرت‌ها و آرزوهایت ...

محکم تر از قبل بتکان
تا این بار همه آن عشق‌های بچه گربه‌ای هم بیفتد!
حالا آرام‌تر ...
آرام‌تر بتکان تا خاطره‌هایت نیفتد!
تلخ یا شیرین، چه تفاوت می‌کند؟!
خاطره، خاطره است. باید باشد، باید بماند …

کافیست؟
نه، هنوز دلت خاک دارد یک تکان دیگر بس است …
تکاندی؟! دلت را ببین چقدر تمیز شد … دلت سبک شد؟

حالا این دل جای "
او"ست دعوتش کن!
این دل مال "
او"ست …
همه چیز ریخت از دلت ... همه چیز افتاد و حالا تو ماندی و یک دل پاک و یک قاب تجربه
و مشتی خاطره و یک "
او" …

خانه‌تکانی دلت مبارک!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 13 فروردین 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()

حدودای سال 90 بود در هفته دفاع مقدس حاج آقا قرائتی تعریف می کرد

 که ما آخوندهارو خیلی سخت میشه گریاند !

اما یکی از رزمندگان خاطره ای تعریف کرد که اشکمونو در آورد

 گفت : تو یکی از عملیات ها که شب انجام می شد قرار بود از جای عبور کنیم

 که مین گذاری شده بود ...

مجبور بودیم از اونجا رد بشیم چاره ای جز این نداشتیم .

گفتیم کی داوطلب میشه راه رو باز کنه تا بتونیم عبور کنیم ؟

چندتا از رزمنده ها داوطلب شدند تا راه رو باز کنند ...

وقتی میخواستند راه باز کنند میدونستند که زنده نمی مونند .

 چون با انفجار هر مین دست ، پا ، سر ، بدن یک جا متلاشی می شود!

داوطلب ها پشت سر هم راه افتادن برای باز کردن راه ... صدای مین می آمد .

همین زمان متوجه شدم یکی داره بر میگرده !

گفتم شاید ترسیده ! بالاخره جان عزیزه و عزیزی جان باعث شده برگرده...

گفتم خودمو نشون ندم شاید ببینه خجالت بکشه !

بعد چند دقیقه متوجه شدم یکی داره میره سمت محل مین گذاری شده...

 رفتم سمتش گفتم وایسا کجا میری ؟ گفت دارم میرم محل مین گذاری شده دیگه !!

گفتم تو جزو کسائ بودی که داوطلب شده بودند چرا برگشتی ؟!

گفت : آخه پوتینم نو ( تازه) بود خواستم اونو در بیارم با جوراب برم و بیت المال

حیف و میل نشود . اون پوتین بمونه یکی دیگه ازش استفاده کنه...!!!

قابل توجه مسئولان کشور !

یک روز یک جائی جواب گوی این اشخاص خواهید بود !

 کاری نکنید اون روز خجالت زده باشید .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 12 فروردین 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()
شب توی سنگر نشسته بودیم و چرت می زدیم
شب مهتابی زیبایی بود
فرمانده اومدتوی سنگر و گفت:
اینقدر چرت نزنین ، تنبل میشن
به جای این کار برید اول خط ، یک سری به بچه های بسیجی بزنین
بلند شدیم و رفتیم به طرف خاکریز های بلندی که توی خط مقدم بود
بچه های بسیجی ابتکار خوبی به خرج داده بودن
مقدار زیادی سنگ و کلوخ به اندازه ی کله ی آدمیزاد روی خاکریز گذاشته بودند
که وقتی کسی سرش را از خاکریز بالا می آورد
بعثی ها آن را با سنگ و کلوخ اشتباه بگیرند و اون رو نزنن
اما بر عکس ما خیال می کردیم که این سنگ ها همه کله ی رزمنده هاست
رزمنده هایی که پشت خاک ریز کمین کرده اند و کله هایشان پیداست
یک ساعت تمام با سنگ ها و کلوخ ها سلام و علیک و احوالپرسی کردیم
و به آنها حسابی خسته نباشید گفتیم و بر گشتیم !
صبح وقتی بچه ها متوجه ماجرا شدن تا چند روز ، بهمون می خندیدن




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 12 فروردین 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()

تک تیرانداز را صدا کردم ؛ با دست بهش یک سنگر نشون دادم

تک تیرانداز اسلحه اشو آماده کرد . هدف گرفت . دستشو گذاشت روی ماشه

بعد مکس کرد . دستشو از روی ماشه برداشت ؛

 دوباره هدف گیری کرد دستشوگذاشت روی ماشه و شلیک کرد!

ازش پرسیدم چرا همون بار اول کارشو تموم نکردی ؟؟؟

گفت : داشت آب میخورد...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 12 فروردین 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()

ما را بیابید!  

پلاک زخمی تان را بر گردن گم‏شدگان رمل‏ های داغ گناه بیندازید؛

شاید پیدا شویم!

شاید بوی خون به ناحق ریخته شما، ما را به سوی حق بکشاند؛

شاید فکه،

نامی شود که رازهای مگو را به ما بیاموزد.

ما را صدا کنید؛

با گلوی زخمی و لب‏های خشکیده‏ تان!

ما را به شلمچه بخوانید تا بیاموزیم عشق را،

  ستاره های  دیروز                 ستاره های امروز 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 12 فروردین 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic