درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رضا عقیلی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خاطرات جنگ




از استخبارات بغداد ما را با اتوبوس بطرف زندان الرشید بغداد بردند در آنجا از ما استقبال گرمی با کابل و شیلنگ و باتوم کردند و در دو بند جدا از هم و در کنار هم بردند هر بند شامل حدود 10 سلول 2در3 و 3 در 4 وجود داشت درهر سلول  22 نفر بودیم که برای نشستن هم کافی نبود وقتی برای خواب فکر می کردیم که به چه نحوی بخوابیم یک شب همه پایایمان را روی پای هم گذاشتیم ولی تا صبح نخوابیدیم یکی از بچه ها پیشنهاد کرد دو گروه 11 نفره شویم هر گروه پایشان را بطرف دیوار ببرند و بخوابیم  که این طرح بهتر جواب داد

 اما چند شبی نگذشته بود یک مجروح آوردند که بایستی به اندازه دو نفر به او جا می دادیم تصمیم گرفتیم که هر شب دو نفر را بعنوان بالشت از آنها استفاده کنیم که در وسط بخوابند و ما سرمان را بر روی سینه و شکم و پایش می گذاشتیم  از همان شبی که به زندان رفتیم شپش در پتوها وجود داشت و تا روزی که به ایران بر میگشتیم  در اثر کمی امکانات بهداشتی و نظافت شپش همراه ما بود.

آقای اردشیراحمدی پیرمردی بود از اصفهان که می گفت من عربی بلدم ولی بنده خدا اکثر حرف ها را اشتباهی ترجمه می کرد از شدت گرما و کمبود آب خواب خوبی نداشتیم اما چون خیلی خسته می شدیم چه بیرون از سلول و چه داخل محوطه همین که آرامش می گرفتیم یک چرت می زدیم در طول این 34 روز از سلول به محوطه می آمدیم و سلول مورد شستشو قرار می گرفت چون مجروحان ما از بدنشان چرکهای زیادی می ریخت

 داخل سلول و محوطه پر از مگس بود و بیماری اسهال و استفراغ فراوان بود هرروز به یک بهانه ای مثل آب چرا زیاد مصرف می کنید ، روی دیوار چرا یادگاری می نویسید سرو صدا می کنید و بهانه های مختلف روزی چند بار با کابل ما را با 3 شماره به داخل سلول می فرستاند و با 3 شماره به محوطه می آوردند و می گفتند این نظام عراق است و شما بایستی در اینجا مثل ما آموزش ببینید  و اینکه شما اسیر هستید و هر چه ما بگوییم انجام بدهد

اما عراقیها یک چیز مهم را نمی دانستند که در مقابل ظلم سکوت نخواهیم کرد و اختیار فردی خود را به کسی نمی دهند بلاخره 34 روز با آن همه سختی گذشت تا اینکه گفتند همه شما به اردوگاه خواهید رفت و در آنجا از امکانات خیلی خوبی برخوردار خواهید شد از زندان الرشید با ماشین ون، اتوبوس ، ایفا ما را سوار کردند و بطرف تکریت حرکت کردیم....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 15 اسفند 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()


 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو