تبلیغات
خاطرات جنگ - مطالب تیر 1394
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رضا عقیلی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خاطرات جنگ




دوباره یاد قدیما افتادم غروب جبهه نمیره از یادم

یاد روزای قشنگ پرواز ،بشنو درد فرزند جانباز

شاید از خاطره هام دلت بگیره

هر کی درد دل دین باید بمیره

پدرم فرمانده روزای درد

حالا موج غم ببین باهاش چی کرده

وقتی که موجی میشه تو خونه دوباره

الهی خدا برا هیچکی نیاره

هی میگه دشمن کدوم وره

بچه ها رهبر در خطر ه

وا ی خدا

غصه مار و کسی نمیدونه

صفشکن تنها افتاده تو خونه

کی بوده دیروز کیه امروز

اسیر دیروز موجی امروز

از تو چشماش میخونم رازی نهفته

رازی که حتی به مادرم نگفته

تا به کاسه ی غذا میفته چشماش

سرش و میگیره و میلرزه دستاش

حراسون از تو خونه میزنه بیرون

با دلی شکسته و چشمای گریون

هی میگه رفیقام منتظرن

آذوقه ندارن آب ندارن

همیشه دنیا اینجور نمیمونه

 بابا جون برگرد بیا بریم خونه

پاشو تا  مردم دوره ت نکردن

پاشو که دارن بهت میخندن

کسی نیست که تو رو بخاطرش بیاره

باشه طوری نیست بابا عیبی نداره

دست خسته ش گرفتم و کشیدم

هر چی رفتم به خونه نمیرسیدم

پدرم هنوز یه مرد بی نظیره

گرچه کم کم داره بی صدا میمیره

توی گرفتاریش میگه حسین

توی بیماریش میگه حسین





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 12 تیر 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()

زنده‌زنده زیر خاک دفن می‌شدند ولی دست نداشتند جلو صورت‌هایشان بگیرند...                                                               «یک روز یکنفر دست نداشت. باعمود آهنی بر فرقش کوبیدند، اگر دست داشت می‌توانست جلو ضربه عمود را بگیرد ولی دست نداشت. از اسب که به زمین می‌افتاد لااقل اگر دست داشت با صورت به زمین نمی‌خورد ولی او باز هم دست نداشت. یک روز دیگر ۱۷۵ نفر که داشتند زنده زنده زیر خاک دفن می‌شدند، وقتی خاک بر سر صورتشان می‌ریخت دست نداشتند که جلو صورت‌هایشان بگیرند، دستانشان را با سیم تلفن صحرایی که سفت و برنده است بسته بودند.

 

این روزها همه جا نقل مظلومیت ۱۷۵ غواص شهیدی است که پس از ۳۰ سال تصمیم گرفتند خورشید حضور خود را به شب زدگانی که ما باشیم، نشان بدهند. پریچهرهای آسمانی آمدند و با همان دستان بسته قفل فراموشی از چشم‌ها و گوش‌های ما باز کردند تا ببینیم و بشنویم برای حفظ وجب وجب این مرز پرگهر خون دلها خورده‌ایم.

 

چه رعنا قامتان نازنینی دست از جان شیرین‌شان شسته‌اند تا چراغ مردانگی و فتوت در سرزمین شیعه خاموش نشود. چند روزی است که کاربران شبکه‌های اجتماعی عکس‌های غم انگیزی به اشتراک می‌گذارند. عکس مردانی که با دستان بسته زنده به گور شده‌اند. این اتفاق تلخ و غم انگیز پیام شیرینی اما داشت. معلوم شد شهدا و میراث داران دفاع مقدس ما محبوب دل همه ایرانیان هستند. ملت ایران پس از کشف پیکرهای غواصان جوان، همه یکپارچه به احترام قهرمانانشان تمام قد ایستادند و بزرگی‌شان را ستایش کردند. در میان این ستایشگران ازهر فکر و سلیقه و تیپ و جایگاه اجتماعی دیده می‌شوند و این یعنی اینکه ملت اسطوره‌هایش را فراموش نخواهد کرد. یعنی اینکه قهرمانان وطن در مصادره هیچ تفکر و سلیقه سیاسی و طبقه اجتماعی نیستند. آنها بیرق‌های مردانگی هستند که راه رشادت و تقوا و وطن دوستی را به نسل‌های بعد از خود نشان می‌دهند.

 

روزگار هر از گاهی با نمایاندن چنین گنج‌هایی از دل زمین به دل‌های غافل ما تلنگری می‌زند که بیدار بمانیم و بدانیم زندگی و امنیت خود را مدیون مردان جوانی هستیم که با دست بسته به استقبال زجر آورترین مرگ‌ها رفتند تا ما امروز در ناامن‌ترین نقطه جهان شاهد امن‌ترین کشور دنیا باشیم و البته کمی هم شرمسار از اینکه درست همزمان با پخش تصاویر این اسطوره‌ها، اخبار تلخی از خیانت کسانی می‌شنویم که با نردبان نام این شهدا به بام قدرت رسیده‌اند و با دستان باز بیت‌المال مسلمانان را به انبان خود ریخته‌اند، بی‌آنکه از آن دست بسته‌های مظلوم شرمی بر وجود بی وجودشان عارض شده باشد.

 

بچه‌ها متشکریم که رخ نمایاندید و از کهف جبهه بیرون آمدید تا نشانه‌ای باشید برای سطوت و غیرت ایرانی. نامتان زمزمه نیمه شب مستان باد.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 10 تیر 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()


مدّت‌ها پشت میله‌های خاکستری مانده بودیم و همه چیز که تا قبل برایمان آشنا و هم‌دم بود، حالا غریب شده بود. یک‌روز صبح که برای گرفتن آمار به محوطه آمده بودیم، سرباز عراقی‌ داشت اسرا را می‌شمرد که در میان سکوت بچّه‌ها، صدای عَر عَر الاغی از راه دور، به گوش رسید. این را هم مدّت‌ها بود که نشنیده بودیم. یکی از بچّه‌ها همین که صدا را شنید، از سر شوخی گفت: آخ جون... همه زدند زیر خنده. سرباز عراقی که شمارش اسرا، آن هم توی ردیف آخر از دستش رفته بود، با عصبانیت به مسئول آسایشگاه گفت: چرا می‌خندن صبح اولِ وقت؟ مسئول آسایشگاه که خودش از آن معرکه بگیرها بود، گفت: بچّه‌ها می‌گن چه قدر خوب عربی عَرعَر می‌کنه. سرباز عراقی که زیاد باجی به آن زبان بسته نمی‌داد، گفت: نَعم...فصیح...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 9 تیر 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()


نگذارید پیشکسوتان جهادو شهادت در پیچ و خم زندگی روزمره به فراموشی سپرده شوند ، جمله ای برآمده از حلقوم آن  پیر سفر کرده که تا افق های دور را می دید و همواره دغدغه رزمندگان شجاعی را داشت که از روی عشق و اخلاص شیرین ترین مایه حیات رادر کف گرفتند و برای حفظ آرمان های نظام اسلامی تا مرز شهادت پیش رفتند. اما واقعیت آن است که امروز شیران رزمنده بدون سازمان متولی رها شده و فریاد مظلومیتشان در پیچ و خم زندگی روزمره ما آرام آرام خاموش می شود.

علیرغم دستور صریح مقام معظم رهبری درصدرو بندهای ابلاغ سیاست های کلی نظام موضوع ترویج و تحکیم فرهنگ ایثار و جهاد و ساماندهی امور ایثارگران در سال 89 و سایر تکالیف قانونی غافل از دردها و رنج هایی که این عزیزان دارند عده ای همچنان به دنبال نهاد، ارگان و یا سازمانی می گردند تا وضعیت اینان را سامان دهند، وه که چه روزگارغریبی است! ظاهراً همسنگران آنان نیز که روزی دوشادوش یکدیگر از کیان ایران اسلامی دفاع می نمودند وامروز در نهادهای تصمیم ساز دستی دارند هم در عمل رغبتی جدی و انقلابی برای ساماندهی امور دوستان و همسنگران دیروز از خودشان نشان نمی دهند و همرزمان خودرا با انبوهی از مشکلات، اعم از بیماری ، نداشتن شغل پایدار، دغدغه شغل فرزندان ، بیمه و معشیت زندگی تنها رها نموده اند.
راستی این چه رمز و رازی است؟ آری در هیاهویی زندگی خودمان فراموش نموده ایم که میانگین سنی زرمندگان از مرزپنجاه سالگی درحال عبوراست و گرد پیری عجین شده با نوعی مظلومیت چهره آنان را فرا گرفته است و نجابت بی بدیل آنان همچون دوران دفاع مقدس به جایی رسیده که شکوه های خود را به پیش همسنگران شهید شان برده و تنها با آنان نجوا می کنند.
همگان خوب می دانندکه استکبار جهانی  آرام ننشسته و امروز با به راه انداختن جنگ های نیابتی و تربیت آدمکشان حرفه ای که کودک کشی ، قتل و تجاوز کوچک ترین جنایت آنان است در کنار مرزهای ما خیمه زده و به فکر ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی است. لذا غفلت از تهدید موجود و رسالت سنگین صدور انقلاب اسلامی به مظلومان عالم و تاکیدی که قرآن کریم به رسیدگی امور مجاهدان راه خدا دارد ، وظیفه تاریخی سنگینی را به دوش مسئولان و تصمیم گیران نظام اسلامی در رسیدگی سریع و آبرومندانه به وضعیت رزمندگان به ویژه معسرین این گروه قرار داده است. و کلام آخر اینکه به یاد داشته باشیم نسل های سوم و چهارم انقلاب  به نظاره نشسته اند.
به یاد داشته باشیم سنگ بنای  جانبازی، آزادگی و شهادت رزمندگی است و زمانی که رزمندگان به قصد قربت و لبیک به ندای پیرو مرادخود دل از زرق وبرق دنیا کندند و عازم سفر عشق شدند، نه خبری از امتیاز، گروه وپایه و دیگر مزایا مادی بود و نه پروای نام و نشان  داشتند و آنان بهترین زمان های عمر خود را برای تثبیت انقلاب اسلامی و دفاع ار آرمان های شهیدان هزینه نمودند.

لذا عاجزانه از متولیان امر تقاضا دارم با عمل به توصیه های  امام عزیز و فرامین مقام معظم رهبری ، نگذارید شیران میدان نبرد در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند ، نگذارید شرمنده خانواده خود شوند، نگذارید پهلوانان دیروز ایستاده بمیرند.

ناله راهر چند می خواهم که پنهان در کشم                    

سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن

من ا... التوفیق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1 تیر 1394 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()