تبلیغات
خاطرات جنگ - مطالب بهمن 1395
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رضا عقیلی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خاطرات جنگ




بیایید حالا دیگه بیشتر خودمون را عذاب ندهیم .بیایید بپذیریم که ابن روند اصلاح شدنی نیست. یک عده ای از جان و مال و سلامتی و حتی لذت های مشروح و ساده زندگی خود گذشتند تا ابن مملکت و انقلاب بماند. خیلی ها از موقعیت های استثنایی که برایشان پیش آمد تا به یک زندگی خوب انهم در یک کشور اروپایی گذشتند تا آبروی مملکت و نظام حفظ شود و عده ای سر کار بمانند حالا همین ها شده اند سد راه کسانیکه که از همین قوانینی که آقایان ازش دم میزنند دفاع کنند و حالا دست مزد ابن ایثارگران شده ترشرویی مسئولین شده جمله ی نخ نمای بار مالی و..... در صورتی که بسبار بیشتر از ابن مبالغ با اختلاس میشود با حیف و میل میشود با اسراف میشود کلی هزینه در مورد همایش و کنفراس و هم اندیشی هایی میشود که هیچ سودی ندارد. از ما که گذشت ولی امیدوارم ابن رفتار در هیچ جای دنیا با کسی نشود. 
میگویند روزی فردی سوار بر اسب در حاده ایی میرفت ناگهان با فردی پیاده مواجه شد که از فرط خستگی و گرسنگی و تشنگی در حال مرگ بود. مرد سوار بر اسب از روی انسانیت مرده پیاده را سوار کرد و به او آب و غذا داد و او را از مرگ حتمی نجات داد. انها جایی برای استراحت متوقف شدند و زبر درخت خوابیدند. ناگهان مردی که اسب داشت متوجه شد که مرد پیاده از موقعیت استفاده کرده و اسبش را دزدیده و بتار می رود. مرد فریاد زد نامردی کردی اشکال نداره نمک نشناسی کردی اشکال نداره ناسپاسی کردی اشکال نداره ولی به هرچی اعتقاد داری قسم که ابن داستان را برای کسی تعربف نکن که اگر بکنی مردانگی و انسانیت از بین میره. حالا داستان ما و این اقایان شده داستان مرد اسب سوار و مرد پیاده.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 بهمن 1395 :: نویسنده : رضا عقیلی
نظرات ()